كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

16

ده سفرنامه ( فارسى )

نمود و به آنها گفت تا زمانى كه شكم شاه و درباريانش سير باشد به قحطى نمىانديشند . شاه سلطان حسين از مرگ نوكر وفادارش كه هميشه با او بود سخت اندوهناك شد . با فقدان چنين مردى اختلافات و رقابت‌هاى داخلى بالا گرفت و در حقيقت اين سرنوشت خود شاه سلطان حسين بود كه بيشتر از آنچه دشمنانش مىكردند در حق خويش انجام مىداد . . . . . . آنطورى كه تصور مىرفت ديگر جمعيت زيادى در اصفهان باقى نماند كه مواد غذائى و خواربار سريعا مصرف نمايند . ولى در همان اوايل حمله افغانها قسمتى از راه عبورومرور شهر باز بود و حتى قبل از بستن راهها حكمى صادر شد كه تنها افرادى مىتوانند در شهر سكونت جويند كه در اصفهان خانه و زندگى داشته باشند لكن اهالى حومه شهر و سكنه دهات اطراف در اثر اغتشاش ناشى از جنگ و ترس از حمله افغانها به شهر هجوم آوردند بطورى كه رفت‌وآمد در خيابانهاى عريض شهر در اثر تراكم جمعيت مشكل گرديد . با اين ترتيب يك گروه كثير بيكاره ولى در عين حال مصرف‌كننده در شهر اجتماع نمودند . اميد آزادى شهر از طرف وليعهد نيز به تدريج مبدل به يأس مىشد ، بهاى ارزاق تا آخر ماه مه در حد متعارف ، ولى كم‌كم رو به گرانى نهاد ، ولى هنوز قيمت‌ها تا اندازه‌اى مطلوب و قابل قبول بود در ماه‌هاى ژوئيه و اوت مردم شهر شروع به خوردن گوشت شتر و قاطر و اسب و الاغ نمودند ، چرا كه ديگر گوشت در بازار يافت نمىشد . در آخر ماه اوت قيمت لاشه يك اسب به هزار قران رسيد و در ماه‌هاى سپتامبر و اكتبر اهالى حريصانه گوشت سگ‌ها و گربه‌ها را مىبلعيدند . نويسنده اين يادداشت‌ها خود شاهد بوده است كه در خانه يكى